غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

526

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جمعى با آن وزير صافىضمير سفاهت بىنهايت كردند و او از كمال تواضع و سلامت نفس چنانچه بايد جوابى نداد نواب درگاه وزارت در خلوت بوى گفتند كه ما را ديگر طاقت اين بىحميتى نيست جواب گفت كه من چهل سال است كه در پناه اين بىحميتى بسر ميبرم القصه انوشروان بجهة كمال بردبارى و كم‌آزارى در غايت فراغت روزگار ميگذرانيد تا وقتى كه متوجه عالم عقبى گرديد نظم چون خاك باش در همه احوال بردبار * تا چون هوات بر همه كس قادرى رسد چون آب نفع خويش بهركس همى رسان * تا همچو آتشت ز جهان برترى رسد ذكر سلطان مغيث الدين ملكشاه بن محمود يمين امير المؤمنين سلطان ملكشاه بن محمود بشجاعت و سخاوت مشهور بود و بحسن خلق و لطف طبع بر السنه و افواه مذكور بعد از فوت عم خويش سلطان مسعود بر معارج سلطنت صعود نمود اما چون بعيش و طرب شعف تمام داشت ابواب اختلاط را بر امرا و اركان دولت بربست و با جمعى از نديمان شيرين‌گفتار و فوجى از مطربان خورشيدرخسار در بزم عشرت نشسته صبوح را بغبوق و غبوق را بصبوح درپيوست مع ذلك گرفتن خاص بك را كه سرآمد خواص و مقربان سلطان مسعود بود با خود مخمر گردانيد بناء على هذا خاص بك و اكثر امرا در باب خلع او متفق اللفظ و المعنى شدند و در شوال سال مذكور حسن جاندار ببهانهء ضيافت ملكشاه را به خانه برد و مدت سه روز بساط نشاط بگسترد آنگاه عظماء امراء آن پادشاه ساده‌لوح را گرفته در برجى از قلعهء همدان محبوس كردند و كس بطلب برادرش محمد فرستاده چون او بهمدان رسيد باتفاق اشراف و اعيان بر تخت سلطنت متمكن گرديد و ملكشاه چند روز در آن محبس بسر برده آخر الامر محافظانرا بفريفت تا شبى ريسمانى بر ميانش بستند و او را از راه آبريز به زير گذاشتند و ملكشاه بر اسبى تيزرفتار كه غلامش در پايان آن برج آماده كرده بود سوار شده بخوزستان گريخت و مدتى در آن ولايات گذرانيد و بعد از فوت برادر فى سنهء خمس و خمسين و خمسمائه باصفهان شتافت تا عروس مملكت را بىمزاحمت اغيار در كنار كشد كه ناگاه هادم اللذات دو اسبه بر سرش تاخت و ملكشاه در پانزدهم ربيع الاول سنهء مذكوره حجلهء آخرت را منزل ساخت مدت عمرش سى و دو سال بود و ايام سلطنتش سه ماه و چند روز ذكر سلطان عياث الدين محمد بن محمود قسيم امير المؤمنين پادشاه امجد سلطان غياث الدين محمد بوفور عقل و كمال فضل و اصابت راى و تدبير موصوف بود و در ايام سلطنت به قدر مقدور رعايت احكام شريعت مطهره كرده علما و صلحا را كما ينبغى تعظيم و تبجيل نمود و در اوايل محرم الحرام سنهء ثمان و اربعين و خمس مائه بنابر استدعاء امرا بهمدان رسيده تاج سلطنت بر سر نهاد و در همان‌ماه خاصبك را